بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
سارا و امير فرشته هاي زندگي ما
سارا و امير فرشته هاي زندگي ما
خاطرات خواهر و برادر دوست داشتني
قالب وبلاگ

امیر محمد جون خیلی شیرین زبون ومهربون دیروز به سارا میگفت تو خیلی مامان اذیت میکنی  تو مامانو پیر میکنی بعد اومدصورتمو بوس کرد گفت مامان من نمی ذارم پیر بشی یا امروز عصر وقتی میخواست با اقا جونش بره بیرون یه نگاهی به من کرد بعد گفت نه من نمیام  مامانم تنها میشه  البته من دوست ندارم امیر محمد اینقدر به من وابسته باشه ولی چیکار میشه کرد امیر جون این طوری  ابراز محبت میکنه  باچاخان کردن 

[ چهارشنبه 27 / 2 / 1391 ] [ 20:01 ] [ ماماني ] [ ]

ازشنبه امتحانات نوبت دوم سارا جون شروع میشه این روزاسارا بیشتر باید تلاش کنه  تا به امید خدا نمرات خوبی بگیره امیر محمدجون هم هر موقع ساراخانم جلوی تلویزیون میبینه ساکت نمیشینه وخیلی جدی میگه بلند شو سارا مگه امتحان نداری تنبلی نکن  صفر میشی خدا به امیر محمد خیر بده وقتی میبینه من دارم از سارا درس میپرسم خودشو با اسباب بازیاش سرگرم میکنه تا مزاحم مانشه ساراجون همیشه از موفقیتت بنویسم   

[ چهارشنبه 27 / 2 / 1391 ] [ 19:45 ] [ ماماني ] [ ]

مامان زهرا و آقاجون مي خواستند برن خونه عمه و اميرمحمد رو هم با خودشون بردند. از اون جايي كه دوست داره بره و با علي (پسرعمه ) بازي كنه و آقا خيلي هم چاخان تشريف دارند به مامان زهرا رو كرد وگفت :

مامان زهرا ديروز كه رفته بوديم چهارراه ملاصدرا يه خانمه داشت سيگار مي كشيد .منم رفتم دعواش كردم گفتم خانم سيگار نكش. مامان زهرام به دود سيگار حساسيت داره!!!!! خندهنیشخندحالا اين حرفا رو از كجا مياره نمي دونم!!! چون نه چهارراه ملاصدرا رفته بوديم نه خانمي رو ديديم كه سيگار بكشه !

[ چهارشنبه 6 / 2 / 1391 ] [ 20:21 ] [ ماماني ] [ ]

چند روزه كه توي صورت و پاي اميرمحمد چند تا دونه زده . گفتيم شايد آبله مرغان باشه .ابله ديروز بردمش دكتر نزديك خونمون دكتر ساجديان .  ويزيت رو كه دادم اميرمحمد بلند گفت : من از دكتر ساجديان بدم مي ياد . عصبانینمي خوام برم پيشش . دكتر ساجديان بدجنسه و خلاصه ويزيت دكتر رو پس گرفتم . رفتم داروخانه كنار مطب . به دكتر داروخانه گفتم : به نظرتون اين دونه ها آبله مرغونه يا نيش حشراته ؟ كه اميرمحمد وايساد سرو صدا كردن  چرا آبروي منو ميبري ميگي آبله مرغون گرفته ؟ اصلا چرا همه چيز منو واسه همه تعريف ميكني ؟!!!نیشخندخنده

خلاصه برديمش پيش دكتر پوست و دكتر گفت كه به خاطر آب دريا هست چون اميرمحمد خيلي توي آب شنا كرده بود و يه سري پماد داد.

[ پنجشنبه 24 / 1 / 1391 ] [ 13:21 ] [ ماماني ] [ ]

ديروز عمو جواد مي خواست با ماشينش بره بيرون كه اميرمحمد گفت : عمو جواد منو هم سوار ماشينت ميكني؟

عمو جواد گفت نه كار دارم.

 اميرمحمد گفت : اصلا من سوار 206 نميشم . ٢٠٦ ماشين جهنميه! عصبانی

من L90 ( ماشين عمو اميد ) دوست دارم كه خوبه.

عمو جواد امير محمد رو هم سوار كرد و با خودش بيرون برد.

 امير محمد توي راه به عمو : 206 خيلي ماشين خوبيه . ماشين بهشتيه! من كه خيلي دوسش دارم.خوشمزهخنده

[ پنجشنبه 24 / 1 / 1391 ] [ 13:20 ] [ ماماني ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
آرشيو مطالب
امکانات وب
كد بارش


تبادل لینک